الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
24
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
و آتش را بينى كه چون كوه زبانه كشد پس هيچ صاحب روحى را ننگرى مگر اينكه دلش از جا كنده شده به خود مشغول باشد جز آنكه خدا خواهد . پس تو اى عمرو ! در آن موقع چه حالى خواهى داشت ؟ عمرو گفت : امر بسيارى عظيمى مىشنوم . و ايمان آورد . « 1 » و تبكم كلّ لهجة ؛ و زبانها بند آيند ؛ يعنى هرزبان و لغتى . وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً ؛ « 2 » و صداها پيش خداى رحمان خاشع و خاموش گردد كه از هيچكس جز زير لب و آهسته صدايى نخواهى شنيد . و تذلّ الشّمّ الشّوامخ ؛ و كوههاى بلند درهم فرو ريزد ؛ يعنى كوههاى سر به فلك كشيده . فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ * وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً ؛ « 3 » بهياد آر چون در صور ( اسرافيل ) يكبار بدمند ، و زمين و كوهها را برگيرند و يك مرتبه همه را خرد و متلاشى سازند . و الصّمّ الرّواسخ ؛ سنگهاى سخت ( خرد گردد ) . اين جمله نيز وصف كوههاست ؛ و جملهء اول وصف بلندى آنها ، و اين وصف استحكام و رسوخ آنهاست در زمين ، مانند اوتاد ؛ ميخها . فيصير صلدها سرابا رقرقا ؛ پس سختى كوهها به سرابى درخشنده تبديل گردد . وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً ؛ « 4 » و كوهها به مانند سراب گردد . يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ * وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ؛ « 5 » در آن روز سخت مردم مانند ملخ هرسو پراكنده شوند ، و كوهها از هيبت آن همچون پشم زده متلاشى گردد .
--> ( 1 ) . ارشاد مفيد ، ص 84 . ( 2 ) . طه ( 20 ) آيهء 108 . ( 3 ) . حاقه ( 69 ) آيهء 13 و 14 . ( 4 ) . نبأ ( 78 ) آيهء 20 . ( 5 ) . قارعه ( 101 ) آيهء 4 و 5 .